فیودور داستایفسکی

فیودور میخایلوویچ داستایِفسکی (زادهٔ 11 نوامبر 1821 – درگذشتهٔ 9 فوریهٔ 1881)، نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. بسیاری او را بزرگترین نویسنده روان‌شناختی جهان به حساب می‌آورند.
اکثر داستان‌های وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی‌ست عصیان زده، بیمار و روان‌پریش. او ابتدا برای امرار معاش به کار ترجمه پرداخت و آثاری چون اورژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر فریدریش شیلر را ترجمه کرد. در اکثر داستانهای او مثلث عشقی دیده می‌شود، به این معنی که خانمی در میان عشق دو مرد یا آقایی در میان عشق دو زن قرار می‌گیرد. در این گره‌افکنی‌ها بسیاری از مسایل روانشناسانه که امروز تحت عنوان روانکاوی معرفی می‌شود، بیان می‌شود و منتقدان، این شخصیت‌های زنده و طبیعی و برخوردهای کاملاً انسانی آن‌ها را ستایش کرده‌اند.
مترجمان مختلف نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند: «داستایوفسکی»، «داستایِفسکی» و «داستایِوسکی» که مورد دوم تلفظ صحیح نام اوست. خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامهٔ داستایِفسکی نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایِفسکی» آورده‌است. نام کوچک او نیز در متون ترجمه‌شده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده‌است. با توجه به تلفظ روسی نام او، «فیودور داستایِفسکی» صحیح است. در بین عامه فارسی زبانان به داستایوفسکی معروف است.

در 1843 با درجهٔ افسری از دانشکدهٔ نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان 1844 سهم ارث پدری‌اش به خاطر ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا کرد. در زمستان 1844–1845 رمان کوتاه بیچارگان را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد و برای خود شهرتی کسب کرد. طی دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و زنِ صاحبخانه را نوشت.
یک جاسوس پلیس در این محفل رخنه کرد و موضوعات بحث این روشنفکران را به مقامات امنیتی روسیه گزارش داد. پلیس مخفی در روز 22 آوریل 1849 او را به جرم براندازی حکومت دستگیر کرد.
دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در 19 دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت اما برای نشان دادن قدرت فائقه حکومت تزاری این زندانیان را در برابر جوخه‌های آتش نمایشی قرار دادند. در نمایشی که با دقت طراحی شده بود بامداد روز 22 دسامبر 1849 داستایِفسکی و سایر زندانیان را به میدان رژه یک پادگان بردند. در آن‌جا چوبه‌های اعدام و داربست‌هایی برپا شده بود و روی آن را با پارچه‌های سیاه پوشانده بودند. جرایم و مجازات آن‌ها قرائت شد و کشیشی ارتدکس از آن‌ها خواست به خاطر گناهانشان طلب بخشش کنند. سه نفر از این زندانیان را به چوبه‌ها بستند تا برای اعدام حاضر شوند. در آخرین لحظات این مراسم اعدام ساختگی طبل‌های نظامی با صدای بلند به نواختن درآمد و جوخه آتش تفنگ‌های خود را که به سوی آن‌ها نشانه رفته بود بر زمین گذاشتند. تجربه شخصی او از قرار گرفتن در آستانه مرگ باعث شد که به تاریخ و آن زمانه مشخص از منظر ویژه‌ای بنگرد. سال‌ها بعد او در جایی گفت: «به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم.» در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت.
داستایِفسکی در 15 فوریه 1854 از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند.به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده‌نظام سیبری به سمی (سمیپالاتینسک) اعزام شد. در 6 فوریه 1857 بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار 1859 استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ ستیپان چیکاوا را نوشت و به چاپ رسانید. در سال 1859 عرض‌حالی برای الکساندر دوم که تازه بر تخت نشسته بود فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به سن پترزبورگ برود. یک سال بعد او به جمع ادیبان و روشنفکران شهر سن پترزبورگ ملحق شد. در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد ‐ «ورمیا» ‐ شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت 1862 به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن 1863 «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز 1863 را با معشوقش در اروپا گذراند. در 10 ژوئیه 1864 «میخاییل داستایِفسکی» برادر بزرگش درگذشت. در 16 آوریل 1864 ماریا دیمیتریونا درگذشت. در فاصله سال‌های 64–1862 کتاب‌های خاطرات خانه اموات و آزردگان را به چاپ رسانید.
در 1866 جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در 26 روز نوشت. این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در 15 فوریه 1867 با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان 1871 به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد.
در فوریهٔ سال 1868 دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویهٔ 1869 در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر 1869 دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد. در ژوئیهٔ 1871 نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد. در آغاز سال 1873 سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان 75‐1874 نوشت که در طول سال 1875 در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت. «آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت 1875 به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت. دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده را طی سال‌های 77‐1876 به همین نام در روزنامه منتشر کرد. برادران کارامازوف در طول سال‌های 79‐1880 به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد
در 7 فوریه 1881 خواهرش نزد وی آمد، و از او خواست تا سهم خودش از املاک به ارث رسیده از عمه‌شان را به خواهرانش بدهد. ممکن است که مکالمه ناخوشایند بین او و خواهرش باعث تشدید بیماری وی (آمفیزم) شده باشد. پس از 2 روز، در 9 فوریه 1881 در شصتمین سال از زندگی خود، داستایِفسکی در گذشت. تشخیص، سل ریوی، برونشیت مزمن و بیماری مزمن انسدادی ریه بود.

رویای آدم مضحک (مجموعه داستان کوتاه روسی)
بدون نظر
وضعیت: موجود
120,000 تومان
ناشناس
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
425,000 تومان
یادداشتهای زیرزمینی با چهارده تفسیر
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
380,000 تومان
یک اتفاق مسخره
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
55,000 تومان
داستایفسکی به آنا
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
99,000 تومان
خاطرات خانه مردگان
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
56,500 تومان
شوهرباشی
بدون نظر
وضعیت: موجود
165,000 تومان
همیشه شوهر
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
110,000 تومان
خانم صاحبخانه
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
12,000 تومان
عشق اول و دو داستان دیگر
بدون نظر
وضعیت: موجود
240,000 تومان
همزاد
بدون نظر
وضعیت: ناموجود
170,000 تومان
تمساح
بدون نظر
وضعیت: موجود
70,000 تومان
منو