خانواده تیبو (4 جلدی)

در نبش خیابان وژیرار، هنگامی که از کنار ساختمان‌های «مدرسه» می‌گذشتند، آقای تیبو که در طی راه با پسرش سخنی نگفته بود ناگهان ایستاد:

-آنتوان، این دفعه دیگر نه، این دفعه دیگر از حد گذرانده‌اند!

پسر جوان جواب نداد. مدرسه بسته بود. یکشنبه بود و ساعت نه شب. دربانی لای دریچه را باز کرد. آنتوان با فریاد گفت:

-می‌دانید برادرم کجاست؟

دربان چشم‌هایش را دراند. آقای تیبو پا بر زمین کوبید:

-بروید بگویید آبه بینو بیاید.

دربان پیشاپیش آن دو تا اتاق پذیرایی رفت، آتش‌زنه‌ای از جیب درآورد و شمعدان آویخته به سقف را روشن کرد.

480,000 تومان

در نبش خیابان وژیرار، هنگامی که از کنار ساختمان‌های «مدرسه» می‌گذشتند، آقای تیبو که در طی راه با پسرش سخنی نگفته بود ناگهان ایستاد:

-آنتوان، این دفعه دیگر نه، این دفعه دیگر از حد گذرانده‌اند!

پسر جوان جواب نداد. مدرسه بسته بود. یکشنبه بود و ساعت نه شب. دربانی لای دریچه را باز کرد. آنتوان با فریاد گفت:

-می‌دانید برادرم کجاست؟

دربان چشم‌هایش را دراند. آقای تیبو پا بر زمین کوبید:

-بروید بگویید آبه بینو بیاید.

دربان پیشاپیش آن دو تا اتاق پذیرایی رفت، آتش‌زنه‌ای از جیب درآورد و شمعدان آویخته به سقف را روشن کرد.


مشخصات

کتاب

ناشر
تاریخ انتشار
۱۴۰۰
جلد
گالینگور،باروکش
تعداد صفحه
2382

نظرهای کاربران

هنوز نظری برای این محصول ثبت نشده است .
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کنید.
منو