نشاني: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روي شيرازی۱۴، انتهای پاساژ رحیم‌پور ۲۲۳۸۶۱۳ & ۲۲۲۲۲۰۴ & ۰۵۱۱.۲۲۲۵۱۶۷   
  دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۹۸  

 
     دفاع مقدس:  
 
 
پا به پاي باران‌
  کد مطلب: 26
تاريخ: يكشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۵
منبع: سالنامه اهل قلم
يادداشت: اين اثر ضمن اين كه توانست جايزة بهترين گزارش را در جشنوارة ادبيات دفاع مقدس كسب كند، موفق به تشويق از سوي رهبر فرزانة انقلاب نيز شد. ايشان تقريظي پشت اين كتاب نوشتند كه خواندني است‌: «همين آقاي سرهنگي و آقاي بهبودي كتابي نوشتند به نام «پابه‌پاي باران‌» كه من دو سه خطي پشت آن نوشته‌ام‌. من معمولاً در هر كتابي تقريظي مي‌نويسم‌. اينها از روي احساس من است‌... پايين صفحه نوشتم «درود بر سرهنگي‌ها و بهبودي‌ها!» اين كتاب‌، كتاب خوبي است‌. نوشتة مؤثر و كار بسيار مفيدي است‌.» (كتاب و كتاب‌خواني از ديدگاه مقام معظم رهبري‌، ص 231)

 
 
 
 
 

 


پا به پاي باران‌


q هدايت‌الله بهبودي ـ مرتضي سرهنگي‌


«پا به پاي باران‌» يكي از آثار مشترك مرتضي سرهنگي و هدايت‌الله بهبودي است‌. مؤلفان كه خود مؤسسان دفتر «دفتر ادبيات پايداري‌» در حوزة هنري هستند، در اين زمينه خدمات شاياني داشته‌اند، از جمله انتشار ماهنامة كمان كه نشرية تخصصي ادبيات دفاع مقدس بود و متأسفانه با بي‌مهري مسئولان‌، چراغ فروزانش به خاموشي گراييد.


آنان در سفري كه در سال 1367 پس از پايان جنگ به خرمشهر داشته‌اند، دو گزارش بسيار زيبا و دلنشين از اين شهر جنگ‌زده و حال و هواي مردم و رزمندگان داده‌اند. اين اثر ضمن اين كه توانست جايزة بهترين گزارش را در جشنوارة ادبيات دفاع مقدس كسب كند، موفق به تشويق از سوي رهبر فرزانة انقلاب نيز شد. ايشان تقريظي پشت اين كتاب نوشتند كه خواندني است‌: «همين آقاي سرهنگي و آقاي بهبودي كتابي نوشتند به نام «پابه‌پاي باران‌» كه من دو سه خطي پشت آن نوشته‌ام‌. من معمولاً در هر كتابي تقريظي مي‌نويسم‌. اينها از روي احساس من است‌... پايين صفحه نوشتم «درود بر سرهنگي‌ها و بهبودي‌ها!» اين كتاب‌، كتاب خوبي است‌. نوشتة مؤثر و كار بسيار مفيدي است‌.» (كتاب و كتاب‌خواني از ديدگاه مقام معظم رهبري‌، ص 231)


اين هم بخشي از كتاب «پا به پاي باران‌»:


«در اول خيابان فردوسي مي‌ايستيم‌، رو به اروند و چشمانمان زيارتنامة خرمشهر را تلاوت مي‌كند، زيارت اين‌همه خرابي‌. حيفمان مي‌آيد كه گريه نكنيم‌. مي‌نشينيم‌.


جاي خالي مرثية خرمشهر، با صداي بال پرنده‌ها و ريزش باران پر نمي‌شود، مرثيه‌اي كه در هيچ دستگاه موسيقي شركت نكرد و از حنجرة هيچ تالاري بيرون نيامد. اين هم خود مرثيه‌اي است‌.


قدم آرام آرام روي آسفالت كشيده مي‌شود، روي خياباني كه گلوله‌هاي بي‌انصاف مجروحش كرده‌اند. اينجا ديوار ايستاده‌اي نيست‌. آجرها براي افتادن منتظر يك تلنگرند. برعكس‌ِ شكوفه‌هاي تازه بيدار، همه سقفها خوابيده‌اند. كوچه‌هاي بن‌بستي كه باز شده‌اند، درهايي كه جفتشان نيست‌. پلاكهاي آبي‌رنگ نشان از وجود آب و برق مي‌دهد. حوضهايي كه با ماهيانشان زير خاك مرده‌اند. حياطهايي كه پشت بام شده‌اند. پنجره‌هاي كه كورند. دالانهايي كه به هيچ اتاقي ختم نمي‌شوند. پنكه‌هاي سقفي‌، بي بال و پر به يك گرزِ آويزان مي‌مانند. شيشه‌هايي كه نيستند، پله‌هاي صاف‌، پرده‌هايي كه بايد باشند، گهواره‌هايي كه تكان نمي‌خورند. كُنارها دور از چشم بچه‌ها خوب رسيده‌اند. شاخه‌هاي بي‌هرسي كه پاي خود را به خيابان دراز كرده‌اند. نخلهاي زينتي به داخل كوچه‌ها كمانه كرده‌اند. گلهاي كاغذي مثل زخم شهدايمان زينت تن خرمشهر است‌. چقدر اين گلها بوي باروت را تحمل كرده‌اند. و بالاخره آينه‌هايي كه همه چيز را ديده‌اند.


بدون اين كه دست را سايبان چشم كنيم‌، همه زخمهاي خرمشهر را مي‌بينيم‌: توحش بدويان را در پشت ارابه‌هاي مكانيزه‌; پوستر چهاررنگ جاهليت كراواتي‌; سكوت سازمان ملل و ضمايم آن كه از پس اين تابلو ويراني‌، پنهان نيست‌...


هرگونه نشر مطالب این سایت بدون ذکر منبع جایز نیست.


 
     
 
 
      ديدگاهها:  
 

پست الکترونيک:



حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید

 
بازگشت

info[at]aBook.ir Copyright All right Reserved  Designed by : mem Design Group