نشاني: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روي شيرازی۱۴، انتهای پاساژ رحیم‌پور ۲۲۳۸۶۱۳ & ۲۲۲۲۲۰۴ & ۰۵۱۱.۲۲۲۵۱۶۷   
  دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۹۸  

 
     انقلاب:  
 
 
نگاهی به مجموعه شعر «رجزمویه»/سیداكبر میرجعفری
  کد مطلب: 247
تاريخ: دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸
منبع:
يادداشت: عدالت‌خواهی و آرمان‌جویی در شعر پس از انقلاب شیوه‌ای بود كه بزرگان شعر انقلاب پایه نهادند و جمعی را شیفته خود كردند.شعر عدالت‌جو و آرمان‌خواه كه زیرمجموعه شعر اجتماعی است، با آغاز انقلاب اسلامی شكل و شمایلی تازه یافت. اگر تا پیش از انقلاب آرمان‌خواهی بیشتر در گروه‌های چپ جلوه می‌یافت، پس از انقلاب این مفاهیم با مفاهیم دینی در هم آمیخت. از آنجا كه جامعه ما جامعه‌ای دینی است، این آمیختگی به مردمی شدن آن كمك بیشتری كرد.

 
 
 
 

رابطه استاد و شاگردی رابطه‌ای ویژه است. شاگردان چنان شیفته استادشان می‌شوند كه هرچه می‌گویند و می‌شنوند جز از زبان و گوش استاد نیست. گاهی نیز شاگردان مرید و شیفته شیوه استاد می‌شوند و آن را سرمشق خود قرار می‌دهند. حتی اگر استاد از ان شیوه روی برگردانده باشد، شاگردان پیرو همان مكتب خواهند ماند. عدالت‌خواهی و آرمان‌جویی در شعر پس از انقلاب شیوه‌ای بود كه بزرگان شعر انقلاب پایه نهادند و جمعی را شیفته خود كردند.
شعر عدالت‌جو و آرمان‌خواه كه زیرمجموعه شعر اجتماعی است، با آغاز انقلاب اسلامی شكل و شمایلی تازه یافت. اگر تا پیش از انقلاب آرمان‌خواهی بیشتر در گروه‌های چپ جلوه می‌یافت، پس از انقلاب این مفاهیم با مفاهیم دینی در هم آمیخت. از آنجا كه جامعه ما جامعه‌ای دینی است، این آمیختگی به مردمی شدن آن كمك بیشتری كرد.
این روزها اما در كلام بزرگان انقلاب ـ دست‌كم در لفظ ـ خبری از آن‌گونه آرمان‌خواهی اولیه نیست. شاید بزرگان شعر انقلاب به این نتیجه رسیده‌اند كه برای عدالت‌جویی و آرمان‌خواهی زبانی دیگر برگزینند. شاید هم پی‌گیری این مفاهیم را در جایی جز حوزه شعر پی‌گیری می‌كنند.
در این میان اما شاگردان آن مكتب هنوز هستند و به همان شیوه بزرگان قلم و قدم می‌زنند. اتفاقاً این جمع به دلیل بهره‌گیری از تجربیات استادان‌شان زبان صیقل‌یافته‌تری دارند و بسیار روشن‌تر و شاعرانه‌تر از آرمان‌خواهی سخن می‌گویند.
امید مهدی‌نژاد با انتشار اولین مجموعه‌اش «رجزمویه» نشان داده كه شاعری آرمان‌خواه است. البته مهدی‌نژاد پیشتر نیز در همایش‌ها، جشنواره‌ها و مطبوعات مختلف نشان داده است كه شاعری موفق در این زمینه است. وی خودش را در مؤخره كتابش، شاعری با شعرهایی جامانده از قافله شعرهای دهه شصت می‌داند؛ اما این شكسته‌نفسی اگرچه در مفهوم و مضمون واقعیت دارد، اما باید گفت قدرت شاعری مهدی‌نژاد فراتر از دیگر بازماندگان دهه شصت است.
همین‌جا باید بگویم شعر شاعری كه به صراحت معشوق خود را «تفنگ» می‌داند و می‌گوید:
كار از قلم نمی‌رود، آری،‌ نمی‌رود
حالی تو غیرتی كن، ‌معشوق من، تفنگ!
باید با كسانی كه از این‌گونه سخن‌ها گفته‌اند قیاس كرد، نه با غزل عاشقانه یا غزل‌های ـ به‌اصطلاح ـ فرمِ این سالها. فضای شعرهای مهدی‌نژاد عاشقانه نیست و شعرهای او «حرفی از زلف و كاكل ندارند»، اما دوستانه‌های او جزو غزل‌های موفق‌ مجموعه‌اش به حساب می‌آیند. اصولاً ‌غزل وقتی شخصیت‌محور می‌شود،‌ بهتر و بیشتر می‌درخشد. یكی از این دوستانه‌ها غزلی است كه به علی‌محمد مؤدب تقدیم شده است. اما نكته اینجاست كه مهدی‌نژاد در این‌دست غزل‌هایش نیز آرمان‌خواه است:
دیروز تك‌درخت خراسان بود، امروز بی‌پرندۀ تهران است
فردا؟ غریب ناحیه‌ای دیگر، غربت برای مرد فراوان است
با هر ترانه‌ات كلماتی سبز می‌روید از كویر عقیم، آری
این خاك بركتی هم اگر دارد از التفاتِ بادِ خراسان است
آری، هنوز بارقه‌هایی هست: مریم هنوز باكرۀ تقوی
آقا هنوز ضامن آهوها، آدم هنوز تشنۀ باران است
اما مپاش بذرِ سؤالت را در شوره‌زارِ بایرِ تاجرها
آنجا جوابِ زخمِ دلت ـ شاعر! ـ در طعنه‌های شورِ نمكدان است
شوری میان حنجره‌هامان هست، اما برای گلّۀ سرگردان
فرقی نمی‌كند كه صدای ما باد است یا كه هی‌هی چوپان است
برخیز و شعرهای شهیدت را بر شانۀ صبورِ دلت بگذار
با كفش‌های وصله‌زده خو كن، این تازه ابتدای بیابان است
برجاده‌های تازه ـ یقین دارم ـ ردّ عبورِ ماست كه می‌ماند
حتی اگر كه خاك هنر زینسان در چنگ بادهای پریشان است
دقت كنید كه مخاطب این غزل در بیت اول سوم‌شخص است، اما در بیت‌های بعدی دوم‌شخص می‌شود، اما خواننده چنین تغییری را حس نمی‌كند. مهدی‌نژاد نشان دهده كه زبان خود را به‌درستی یافته است و تقریباً تمام غزل‌های این مجموعه از لحنی یكسان برخوردارند. این زبان گاهی به‌اقتضا از كلمات باستانی بهره‌می‌گیرد كه یادآور زبان شعری علی معلم و یوسفعلی میرشكاك است. كلیت مجموعه نشان می‌دهد شاعر تنها در اندیشه وامدار این شاعران نیست. بهره‌گیری از كلمات باستانی و لحن حماسی اتفاقاً در غزلی كه به یوسفعلی میرشكاك تقدیم شده است، نمود بیشتری دارد:
در این ظلامِ سیه‌كاری سلام بر تو كه بیداری
نهان در این شبِ بی‌روزن نهالِ پنجره می‌كاری
ستاره‌بازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخصتِ هیهاتم ز بارِ ذلّتِ اجباری
در این همیشۀ بی‌باران كویرِ تشنه فراوان است
تو ـ ای نبیرۀ اقیانوس! ـ بگو كه از چه نمی‌باری
هلا عقابِ افق‌پیما! مدارِ همهمه را بشكن
كه خسته‌اند كبوترها از این دوایرِ تكراری
كسی فسانۀ فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگر تو پردۀ افسون را ز چشمِ خاطره برداری
هیچ‌كس از شاعر توقع ندارد همه شعرهایش در یك حد و اندازه باشد یا ابیات یك غزل همگی درخشان و در نهایت قوت باشد. شاعر هوشمند كسی است كه كشف‌های شاعرانه‌اش را به‌جا و به‌درستی تقدیم خواننده كند. گاهی كشف شاعرانه مانند یك عكس یا نقاشی بسیار زیباست و شاعر باید با زیركی تمام قاب مناسبی برای آن برگزیند تا به‌خوبی آن را جلوه دهد. در دوره كثرت شعر و شاعر به نظر می‌آ‌ید اگر كسی حتی یك بیت یا یك مصرع شاعرانه دلنشین بسراید می‌تواند نام خود را در خیل شاعران ثبت كند. از گذشته تاكنون شاعران زیادی را می‌شناسیم كه با یك شعر یا یك بیت نام‌شان یا شعرشان ماندگار شده است. بیت‌هایی چون:
دیدی كه خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد كه شب را سحر كند
یا:
می‌روی و گریه می‌آ‌ید مرا
اندكی بنشین كه باران بگذرد
نمونه‌هایی از این دستند.
بعضی از تك‌بیت‌ها و حتی تك‌مصراع‌های مهدی‌نژاد نیز كشف‌هایی شاعرانه‌اند و به‌یادماندنی. مثلاً مصراع:
این رسم ماست، در كفن آغاز می‌شویم
مصراع بسیار درخشانی است، اما به نظر من بقیه شعر قاب چندان مناسبی برای این مصراع نیست. نمی‌گویم این غزل غزل ضعیفی است، كه اتفاقاً جزو غزل‌های خوب «رجزمویه» است، اما حال و هوای این مصراع با ادامه شعر متفاوت است و به عبارتی یك سر و گردن بالاتر از بقیه شعر می‌ایستد. چند بیت از این غزل را بخوانیم:
در جنگ‌های تن‌به‌تن آغاز می‌شویم
این رسم ماست، در كفن آغاز می‌شویم
از صبحگاهِ آینه، از ابتدای عشق
از انتهای خویشتن آغاز می‌شویم
آرام در قلمروِ شب رخنه می‌كنیم
همپای صبح دفعتاً آغاز می‌شویم
ققنوس‌وار آتش‌مان می‌زنند و باز
از لابه‌لای سوختن آغاز می‌شویم
همین‌طور است مصراع:
رود از جناب دریا فرمان گرفته است
این مصراع به‌تنهایی شعری است كه می‌تواند در نهاد خواننده ادامه بیابد و كامل شود، اما مصراع بعدی شعر را دوباره به زمین برمی‌گرداند:
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است
«نهال پنجره كاشتن» كشف درخشانی است كه باز در غزل:
در این ظلام سیه‌كاری سلام بر تو كه بیداری
نهان در این شب‌ بی‌روزن نهال پنجره می‌كاری
آن‌طور كه باید و شاید درخشش خود را به رخ خواننده نمی‌كشد. از این نمونه‌ها باز هم می‌توان در این مجموعه یافت. بیت زیر مطلع غزلی است كه پیشتر تمام آن را خواندیم. چنین مطلعی قطعاً توقع خواننده را از غزل بسیار بالا می‌برد:
دیروز تك‌درخت خراسان بود، امروز بی‌پرندۀ تهران است
فردا؟ غریب ناحیه‌ای دیگر، غربت برای مرد فراوان است
اما آیا این توقع برآورده شده است؟
در پایان چند بیت دیگر از این مجموعه را كه خوش می‌درخشند، می‌خوانیم:
ما خود شكسته‌ایم در این امتحان تلخ
دیگر بگو خدا نكند امتحان‌مان
*
از تشنگان شهر فراموش یاد كن
تا بشنویم باز كه باران گرفته است
*
انتخابت چیست حالا؟ ماهی كوچك!‌ بگو
تنگ و این كابوس‌ها؟ دریا و اختاپوس‌ها؟
*
شب بیداد قفس امن‌ترین خانه توست
آسمان خانه باز است، قناری! برگرد
*
اما دلم ـ این كودك بی‌تاب ـ می‌خواند:
فردا چرا موعود من؟ فردا چرا؟ امشب!
*
اینها نیاز رزق امشب بود، فردا
ناگفته‌های دیگرم را می‌فروشم


منبع: عدالتخواهي


 
     
 
 
      ديدگاهها:  
 

پست الکترونيک:



حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید

 
بازگشت

info[at]aBook.ir Copyright All right Reserved  Designed by : mem Design Group