نشاني: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روي شيرازی۱۴، انتهای پاساژ رحیم‌پور ۲۲۳۸۶۱۳ & ۲۲۲۲۲۰۴ & ۰۵۱۱.۲۲۲۵۱۶۷   
  دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۹۸  

 
     اجتماعی:  
 
 
در«تهران،کوچه ی اشباح»..
  کد مطلب: 243
تاريخ: چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸
منبع:
يادداشت: تهران کوچه ی اشباح رمان جدیدی است. نوشته سیامک گلشیری .چاپ افق. الان قرار ست بدون توجه به عقائد و تاریخچه(!) سیامک گلشیری، به بررسی رمان پرداخته شود. عقائد و غیره اش باشد برای بعد .

 
 
 
 

تهران کوچه ی اشباح رمان جدیدی است. نوشته سیامک گلشیری .چاپ افق. الان قرار ست بدون توجه به عقائد و تاریخچه(!) سیامک گلشیری، به بررسی رمان بپردازم. عقائد و غیره اش باشد برای بعد .


1.الان مثلا قرار است در سه زمینه این کتاب را بررسی کنم برایتان: قیمت و ظاهر و چاپ کتاب و این جور بحث ها و بعد نویسنده و سابقه اش و کتابهای دیگرش و در نهایت خود کتاب از جهت قصه اش و پرداختش و همین طور حرفها.


طراح یونیفرم و جلد کتاب،کیانوش غریب پور است. طراحی که خیلی کار درست است و نکته ی مهمش آن است که در فضاهای بسیار زیاد و مختلفی میتواند کار کند.ازطنزهای سیاسی تا رنگ آمیزی کودکان. و در هر حیطه ای که کار کند بهترین کار ممکن و در عین حال متفاوت ترین آن را میکند. زور است دیگر. پس طبیعتا از پس طراحی یک کتاب ژانر وحشت خوب برآمده. ژانری که کلا نمونه زیادی در ایران نداشته بخصوص از نوع ایرانی. و او خوب انجام داده و حس وحشت و ترس را با نوع تصویر سازی جلد و رنگ پردازی اش به مخاطب رسانده.غیر از این هم انتظار نمیرفت(به تظر شما چرا من اینقدر از یکی طراح تعریف میکنم ؟) اماطرح های داخل کتاب که توسط علیرضا گلدوزیان کشیده شده اند آنچنان جلب توجه نمیکنند. طرحها که محدود هم هستند بعضا در صدد رساندن یک خشونت برهنه و چرک هستند تا ترس و این به کار صدمه زده چون داستان هم قرار نیست خشن باشد و فقط ترسناک است. علاوه بر اینکه نقاشی ها بی کیفیت هم هستند و در حد طرح جلد نیستند. قطع کتاب هم مانند بقیه ی کتابهای نوجوان افق در قطع پالتوی است که خوب قطعی ست و خیلی جای حرف ندارد .هم خوب است هم نیست. کلا خوندن کتاب این طوری آن هم با این وضع صحافی های ناشران، خیلی سخت است. چون اگر بخواهید راحت بخوانید، در بار دوم یا سوم صفحات جدا میشوند و اگر هم نخواهید که خوب کتاب را نمیتوانید بخوانید. اما قیمت. به نسبت خوب است.شاید هم چون من جدیدا چندتا کتاب خیلی گران خریدم همچین حسی را دارنم! کلا 1700 تمان به نسبت زستان 87،خوب است دیگر.به نسبت گفتم.. و الا همه میدانیم که ناشرها چه سودی روی هر کتاب میخورند.منظور از نسبت این بود که این ناشر به نسبت ناشر های دیگر به سود کمتری قانع شده.خدا قبول کند!


اما نویسنده. الان من اصلا ابن بخش را تزئینی و از باب همین جوری گذاشتم!والا اصلا این نویسنده را نمیشناسم و نه کتابهایش را خوانده ام . فقط میدانم یک رمانش به پسرخاله اش ربطی دارد که این را در همشهری جوان سه سال پیش گفته بود و یک رمان هم دارد به نام کابوس که البته اسمش در همین کتاب آمده بود! و دو تا ترجمه و یک رمان دیگر که آنها را هم در لیست یک ناشر دیدم(جهت عدم تبلیغ نه اسم ناشر را میگویم و نه اسم کتابها)البته طبیعتا بخش مهمی از شناختش به  پدرش برمیگردد که نویسنه ی شهیری بوده و بعضی مسائل همه داشته که خوب من آن را هم نمیشناسم و اصلا حال صحبت درباره اش را ندارم!! البته همانطور که به ذهن شما میرسد میتوانستم یک سرچ کنم و یک نگاهی به ویکی پدیا تا زندگی اش را در بیاورم اما نکردم.حال نداشتم و اینکه خودتان هم اینکار را میتوانید بکنید. در اینجا قصدم انجام کاری است که شما نمیتوانید. و آن هم بیان کردن نظر و نقد مهم من درباره ی کتاب است است نه چیزهای دیگر.به هر حال. همین قدر بس است که این آقا نویسنده است و چند کتاب دیگر هم دارد. تا به دعوا نرسیده ایم.


و اما خود کتاب.


تهران کوچه ی اشباح رمانی ایرانی برای نوجوانان با موضوع وحشت است.این نوشته ای است که برای توصیف کتاب پشت آن نوشته شده است. به نظرم توضیح خوبی است. کتاب یک رمان آرام است که یک موقعیت ترسناک را توضیح میدهد. یک پسر نوجوان که در خانه ای متروکه  و پر از شبح محبوس میشود. و البته مقداری حوادث ماورائی دیگر. داستان، شبه داستان در داسان است. یعنی ما در فصل اول میخوانیم شخصی در نیمه شبی به سیا گلشیری دستنوشته ی کتابی را میدهد تا چا کند. شخصی که نامش دراکولا است. و بعد کتاب اصلی شروع میشود که در حقیقت همان کتاب دراکولا است. روایت او از حادثه ای که برایش اتفاق افتاده. تا عبرتی بشود برای باقی. و داستان با خاطره ی دراکولا از شبی که به جشن تولد دوستش دعوت شده بوده شروع میشود. و بعد که او دوستش را راضی میکند برای دیدن هلیکوپتر هدیه اش به خانه ی آنها برود. و بعد در راه بتفاقاتی میافتد و به آن خانه میروند. انتهای داستان هم ظاهرا با تبدیل پسرک به دراکولا است. اما در مورد داستان کتاب من دو نکته در آن دیدم که باعث شد خیلی حال بکنم. سه نکته ی خیلی خیلی درخشان:اولین و مهمرین نکته که با شروع کتاب و ورود به فصل های خانه ی شبح زده متوجه آن شدم و خیلی لذت بردم، این بود که ما با یک آدم «معمولی» طرفیم که در یک موقعیت خاص افتاده. و این خیلی نایاب است. اینکه شخصیت داستان یک آدم عادی باشد مثل ما که در مشکلی گیر کرده. بخلاف فانتزی های رایج امروز. در دارن شان و هری پاتر اگر نگاه کنید شخصیت ها همه«خاص» هستند. و به مناسبت این «خاص» بودنشان اتفاقاتی برایشان میافتد. اما در اینجا ما یک بچه ی معمولی میبینیم که در شرایط خاص گیر کرده و حالا ما رفلکس های یک بچه ی معمولی را میبینیم. و ناگفته پیداست این دو فایده ی مهم دارد:اول همذات پنداری مخاطب که او را آدمی مثل خود میبیند پس به اتفاقات او علاقه مند میشود. و دوم اینکه این باعث میشود رون کتاب روندی منطقی و جذاب بشود. وقتی قهرمان آن باید با«توانایی های عادی یک انسان»مشکلش را حل کند و نه جادوی نهفته اش و تقلب هایی از این قبیل که نویسنده ها به قهرمانشان میرسانند. و به همین دلیل است که کار سیاگلشیری سخت میشود. که باید مشکلی عجیب را با توانایی های عادی حل کند. و این میشود همان جذابیت. همان تقابل. همان درگیری.و اما دومین نکته ی خوب این کتاب ملموس سازی شرایط آن است. اینکه نوعی توصیف میکند ان محدوده ی عادی کتاب را که خواننده با فضایی عادی روبرو میشود. مهمانهای زن جشن همان دعواهای عادی را دارند  و بچه ها همان طور به هم می پرند و بعد هنگامی که وارد صحنه های عجیب داستان میشویم آنوقت داستان رنگ میگیرد. چون اول فضاسازی خوبی شده و زمینه ای عادی و امروزی خوب تصویر شده.


اما چیزی که من حس میکنم این است که اصل داستان خوب روشن نیست. اصل مشکل. اینکه اصلا آن خانه چه بوده؟ آن آدمها چه بوده اند؟با اینها چه کار داشته اند؟ بالاخره در تمام این نوع داستانها تعاریف و اصطلاحات خیلی مهم هستند. اینکه شما بگوئی شبح ها در داستان شما چه هستند روح ها چه هستند جادوگرها چه هستند. اما در این داستان ما فقط میبینیم در یک خانه تعدادی«موجود» هستند که عجیبند و ظاهرا آزار هم دارند. آن هم الکی. این خوب نیست. اینکه آخرش نفهمی آنها چه بودند و حالا چرا به این بدبخت گیر دادند؟ تنها احتمال بعیدی که به نظر میرسد و امیدوارم این نباشد-چون خیلی خیلی تکراری است-این است که آنها ساکنان سابق خانه بوده اند که پدر محترم خانواده همه شان را نفله کرده و حالا افتاده اند از سر علافی به آزار و اذیت مردم. همین. در حالیکه این داستانها جای پردازش است. همان بافتن خودمامن. اینکه شما همین طور شاخ و برگ بدهی. نه اینکه زارتی بیایی و بعد از کلی«نفرین شده» کردن یک خانه همه اش را بر باد بدهی و بگویی از اثرات یک قتل بوده. هرچند این ابهام یک فضای توهمی به کتاب داده که جای آنها را پر میکند. اما به هرحال حیف.


در کل کتاب خوبی است. حداقل اینکه ترس را بومی کرد. و شروع کرد به شکستن این تابو که داستانهایعلمی/تخیلی/فانتزی/ترسناک، در محیط وطنی نمیوانیم داشته باشیم. و این خیلی خوب است و از آن خوبتر اینکه توانسته داستان را بر این محیط بنشاند و خوب پردازش کند تا مخاطب اصلا حس نکند که داستانی خارجی میخواند فقط با نامهای ایرانی.


کتاب را بخوانید. و به دیگران هم توصیه کنید بخوانند. چون یک حداقل دیگر را هم دارد که در این روزگار کیمیاست. اینکه هم جذاب است و هم«بد» نیست..


 
     
 
 
      ديدگاهها:  
 

پست الکترونيک:



حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید

 
بازگشت

info[at]aBook.ir Copyright All right Reserved  Designed by : mem Design Group