نشاني: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روي شيرازی۱۴، انتهای پاساژ رحیم‌پور ۲۲۳۸۶۱۳ & ۲۲۲۲۲۰۴ & ۰۵۱۱.۲۲۲۵۱۶۷   
  دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۹۸  

 
     مذهبی:  
 
 
آفتاب درحجاب
  افزودن به سبد خرید
کد کتاب: 20
منبع:
يادداشت: «آفتاب در حجاب‌» اثر سيدمهدي شجاعي از ماندگارترين آثار ادبيات مذهبي است‌، واگويه‌اي تاريخي كه تاريخ صرف نيست‌، عاشورايي است از نگاه حضرت زينب‌، كربلايي است براي حضرت زينب‌، پيوند حماسه و عاطفه و ادب و عشق‌. در اين زمانه كه حماسة كربلا به انواع تحريفها آلوده شده است‌، اين اثر مي‌تواند با روايتي ناب از اين واقعه‌، دريچة جديدي به روي عاشقان اباعبدالله و خواهر گرامي‌اش حضرت زينب كبري بگشايد...

 
 
 
 
 

آفتاب در حجاب‌


q سيدمهدي شجاعي‌


«آفتاب در حجاب‌» اثر سيدمهدي شجاعي از ماندگارترين آثار ادبيات مذهبي است‌، واگويه‌اي تاريخي كه تاريخ صرف نيست‌، عاشورايي است از نگاه حضرت زينب‌، كربلايي است براي حضرت زينب‌، پيوند حماسه و عاطفه و ادب و عشق‌.


بي‌شك هيچ كسي نتوانسته و نخواهد توانست منشور كربلا را با وجوه بي‌نهايت آن‌، به تمام و كمال در قالب هنر به تصوير بكشد. با اين همه‌، «آفتاب در حجاب‌» گامي است كوچك در به‌تماشانشستن غمهاي كربلا از نگاه قلة صبر و استقامت‌، حضرت زينب‌.


در اين زمانه كه حماسة كربلا به انواع تحريفها آلوده شده است‌، اين اثر مي‌تواند با روايتي ناب از اين واقعه‌، دريچة جديدي به روي عاشقان اباعبدالله و خواهر گرامي‌اش حضرت زينب كبري بگشايد.


«پيش روي تو سجاد خفته است‌، بر داغي‌ِ بياباني كه تن تبدارش را مي‌سوزاند. آن‌سوتر خيمه‌هاي نيم‌سوخته است كه در سرخي دشت‌، خود به لشكر از هم گسسته مي‌ماند و دورتر، بچه‌هايي كه جابه‌جا در پهناي بيابان ايستاده‌اند، افتاده‌اند، نشسته‌اند، كز كرده‌اند و بعضيشان از شدت خستگي‌، صورت بر كف خاك به خواب رفته‌اند.


آنچه نگران‌كننده‌تر است‌، دورترهاست‌، لكه‌هايي در دل سرخي بيابان‌. خدا نكند كه اينها بچه‌هايي باشند كه سر به بيابان نهاده‌اند و از شدت وحشت‌، بي‌نگاه به پشت سر، گريخته‌اند.


در ميان خيمه‌ها، تك‌خيمه‌اي كه با بقيه اندكي فاصله داشته‌، از دستبرد شعله‌ها بدور مانده و پاي آتش به درون آن باز نشده‌.


دستي به زير سر و گردن‌، و دستي به زير دو پاي سجاد مي‌بري‌، از زمين بلندش مي‌كند و چون جان شيرين‌، در آغوشش مي‌فشاري و با خودت فكر مي‌كني‌; هيچ بيماري تا كنون با هجوم و آتش و غارت‌، تيمار نشده است و سر به بالين بيابان نگذاشته است‌.


وقتي پيشاني‌اش را مي‌بوسي‌، لبهايت از داغي پيشاني‌اش مي‌سوزد. جزاي بوسه‌ات تبسم دردآلودي است كه بر لبهاي داغمه‌بسته‌اش مي‌نشيند.


همچنان كه او را در بغل داري و چشم از او بر نمي‌داري‌، به سمت تنها خيمة سلامت‌مانده حركت مي‌كني‌.


يال خيمه را به زحمت كنار مي‌زني و او را در كنار خيمة بي‌اثاث مي‌خواباني‌.


اكنون نوبت زنها و بچه‌هاست‌. بايد پيش از تاريكي كامل هوا، اين تسبيح عزيز از هم گسسته‌ات را دانه دانه از پهنة بيابان برچيني‌.


عطش‌، حتي حدقة چشمهايت را به خشكي كشانده‌. نه تابي در تن مانده و نه آبي در بدن‌. اما همچنان بايد بدوي‌. بايد تا يافتن تمامي بچه‌ها، راه بروي و تا رسيدگي به تك‌تك‌شان ايستاده بماني‌.


تو اگر بيفتي‌، پرچم كربلا فرو مي‌افتد و تو اگر بشكني‌، پيام عاشورا مي‌شكند.


پس ايستاده بمان و كار را به انجام برسان كه كربلا را استقامت تو معنا مي‌كند و استواري توست كه به عاشورا رنگ جاودانگي مي‌زند.


منبع: سالنامه اهل قلم 


 
     
 
 
      ديدگاهها:  
 

پست الکترونيک:



حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید

 
بازگشت

info[at]aBook.ir Copyright All right Reserved  Designed by : mem Design Group